ذبيح الله صفا
315
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نتوانستند در آن سرزمين نفوذ كنند و تنها چند سالى با تعرّضات خود موجبات وحشت اهالى را در ولايات سند فراهم نمودند و همين عدم توفيق مغول ملعون در ويران ساختن هند باعث شد كه كانون جديد فرهنگ ايران به آسانى و بدون منازع توسعه يابد و ايرانيانى كه ببلاد مسلماننشين هندوستان مهاجرت كرده بودند هم فرهنگ اجدادى را براى مدّتى مديد حفظ كنند و هم آن را از راه توسعهء دين اسلام و نشر تصوّف در آن نواحى رواج دهند . دولتهاى مسلمان هند هم كه از مماليك تربيت شده در دستگاه غوريان و از رجال ايرانى دربارهاى آنان و يا از رجال بومى كه زيردست اين رجال ايرانى و امرا و سرداران مذكور تربيت مىيافتند ، تشكيل مىشد ، به صورت حادّى ناشر زبان فارسى و فرهنگ ايرانى گرديده و چنان كه پيش ازين ديدهايم حتّى اعياد و رسوم دربارى ايران را با وفادارى بسيار در آن سرزمين نگاه داشته بودند . حكومت مقتدرى كه با كوششهاى قطب الدين آيبك و شمس الدين التتمش در دهلى تشكيل شده بود به زودى توانست دامنهء قدرت خود را در بسيارى از نواحى هند توسعه دهد چنان كه در عهد سلطان محمّد بن تغلق مركز حكومت اجبارا از دهلى به « ديوگيرى » ( دولتآباد ) در شمال شبه جزيرهء دكن انتقال يافت و همراه عمّال دولت مسلمان زبان و ادب و فرهنگ و تصوّف ايرانى هم مركز جديد خود را در آنجا مستقرّ ساخت . دولتهايى كه از آغاز دورهء تجزيهء حكومتهاى مسلمان هند بوجود آمده و تا دوران تسلّط ظهير الدين بابر ( ميان سالهاى 932 و 937 هجرى ) بر گوشهوكنار هند تسلّط داشتهاند همگى همان سنّت ديرين سلاطين دهلى را در نگاهداشت زبان و فرهنگ ايرانى ادامه دادند ، سلاطين بنگاله ، جونپور ، مالوه ، گجرات ، كشمير ، خانديش ، كلبرگه ، احمدنگر ، بيجاپور و غيره و غيره همگى همين حال را داشتند و نظرى بتواريخ مربوط به اين سلسلهها و همچنين مطالعهيى در تراجم احوال رجال سياست و علم و تصوّف درين نواحى نشان مىدهد كه چگونه درين عهد هندوستان با تمام ذخاير و وسايل مادّى و جمعيت وافر خود ، در اختيار زبان فارسى و فرهنگ ايرانى قرار گرفته و بظهور چند تن